از سایه جنگ تا مذاکرات استانبول

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ پس از آغاز اصلاحات اقتصادی در کشور با هدف حذف ارز ترجیحی برای «تراستیها» و انتقال یارانه به سبد خرید مردم، بازارهای اصلی دچار نوسانات جدی؛ به ویژه در حوزه ارز و موجب آن شد تا بازارها و بخشی از مردم دست به اعتراض بزنند و به دنبال کنترل وضعیت قیمتها از سوی نهادهای نظارتی باشند. در این بزنگاه دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا و بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی که در فلوریدا حضور داشتند، تصمیم گرفتند تا از این «دریچه فرصت» سوءاستفاده کنند و زمینه لازم را برای به آشوب کشیدن ایران و به دنبال آن توجیه تجاوز نظامی فراهم آورند. البته بخشی از تحلیلگران معتقدند جهش ناگهانی قیمت ارز نیز میتواند برنامه دشمن برای ایجاد بستر آشوب داخلی باشد.
تهران به صورت رسمی اعلام کرده است دامنه جنگ آتی محدود نیست و محور مقاومت آن را بدل به جنگ منطقهای خواهد کرد
راهبرد مشترک واشنگتن- تلآویو آن بود که اعتراضات بحق اقتصادی مردم تبدیل به نوعی شورش اجتماعی علیه حاکمیت شود و دولت- ملت ایران وارد معادله آنتاگونیستی و رادیکال شوند. به دنبال فراخوانهای 18 و 19 دی ماه و اقدامات امنیتی عوامل وابسته به موساد در شهرهای مختلف کشور این هدف به قیمت ریخته شدن خون ایرانیان محقق شد. اکنون با گذشت مدتی از آشوبها، با تداوم تهدیدات ترامپ، ایران و آمریکا در آستانه درگیری مستقیم قرار گرفته اند. در این میان سایر بازیگران منطقهای مانند ترکیه و شورای همکاری خلیج فارس چنین جنگی را برخلاف منافع خود ارزیابی می کنند و برای جلوگیری از گسترش هژمونی رژیم صهیونیستی در غرب آسیا به دنبال توافق هرچند شکننده میان تهران- واشنگتن در استانبول هستند.
سناریوی نخست، آنکه مذاکرات استانبول تنها بستری برای «وقت کشی» و ایجاد موقعیت جدید برای «غافلگیری» تهران در هنگام حمله باشد. در این سناریو آمریکا سعی خواهد کرد با اقدامی «سریع، قاطع و مخرب» مراکز قدرت ایران مانند سران سیاسی، سایتهای موشکی، باقی تأسیسات هسته ای کشور و برخی مراکز انتظامی را هدف قرار دهد. هدف از این اقدام ایجاد زمینه مجدد برای آشوب اجتماعی و سوق دادن به سمت «جنگ داخلی» است. دولت کنونی آمریکا سعی دارد با استفاده از ابزار نظامی سعی کند تا علاوه بر تغییر رفتار تهران، زمینه برای از بین بردن تواناییهای کشور در حوزههای هسته ای، موشکی و منطقهای فراهم کند.
در سوی مقابل، تهران به صورت رسمی اعلام کرده است دامنه جنگ آتی محدود نیست و محور مقاومت آن را بدل به جنگ منطقهای خواهد کرد. در این سناریو علاوه بر استعدادها و نیروهای نظامی سنتکام در غرب آسیا، میادین انرژی، خطوط ارتباطی و متحدان آمریکا نیز از حملات ایران در امان نخواهند بود و جنگ وارد معادله پیچیده و پر خطر خواهد شد.
در سناریوی دوم، دو طرف با در نظر گرفتن خطر اقدام نظامی در «کوتاه مدت» تصمیم خواهند گرفت در برخی موارد منطقی به توافقی موقت و شکننده دست یابند که صرفاً سایه جنگ را از سر منطقه برمیدارد. آمریکا با توجه به نزدیک بودن انتخابات میان دورهای در کنگره و برگزاری جام جهانی فوتبال انگیزه زیادی برای به نتیجه رسیدن پرونده ایران دارد و در سوی مقابل تهران نیز ترجیح میدهد هرگونه درگیری احتمالی با آمریکا در زمانی باشد که متحدان منطقهای در شرایط آماده تر نظامی- امنیتی- اقتصادی قرار داشته باشند.
در این سناریو موضوعاتی مانند انتقال مواد غنی شده ایران به خارج از کشور در ازای تعلیق بخشی از تحریمهای کشور موضوعی قابل دسترس به نظر میآید، هرچند برخی منابع در ایران گفته اند چنین موضوعی مدنظر نیست. در عین حال بعید است تیم مذاکره کننده ایرانی حاضر به رایزنی در حوزههای موشکی یا منطقهای باشد. نکته کلیدی آنکه سقف امتیازات ایران با کف خواستههای دولت ترامپ انطباق زیادی ندارد و هرگونه توافق احتمالی نیازمند عقب نشینی یکی از دو طرف بر سر دادن یا گرفتن امتیازات راهبردی است.
در چهار دهه اخیر هیچگاه به اندازه امروز ایران و آمریکا در آستانه درگیری مستقیم نظامی قرار نداشته اند
سناریوی سوم را میتوان تداوم وضعیت تعلیق و افزایش فزاینده فشار بر تهران دانست. در این سناریو مذاکرات به نتیجه دست نمی یابد، اما سایه جنگ همچنان بر سر کشور حفظ میشود. در این دوران آمریکا سعی خواهد کرد تا علاوه بر ضربه به شبکه فروش نفت ایران، زمینه انزوای دیپلماتیک کشور را در جهان غرب فراهم کند و در عین حال با کمک رژیم صهیونیستی بر روی احیای آشوب داخلی در ایران کار خواهد کرد.
تهران نیز در این مدت سعی خواهد کرد تا توان «آفندی» و «پدافندی» خود را تقویت کند و در عین حال فرصت دارد تا میزان آشوب در «منطقه خاکستری» را به شکل قابل توجهی بالا ببرد تا به این وسیله نوعی سیگنال هشدار برای واشنگتن ارسال شود. البته این سیاست باید به گونهای دنبال شود که رژیم صهیونیستی با سوءاستفاده از آن «بهانه» جدیدی برای افزایش احتمال حمله آمریکا به ایران ایجاد نکند.
بهره سخن
در چهار دهه اخیر هیچگاه به اندازه امروز ایران و آمریکا در آستانه درگیری مستقیم نظامی قرار نداشته اند. دولت ترامپ تحت تأثیر «تصویر سازی» نتانیاهو از تحولات غرب آسیا و نسبت آن با رقابت ژئواستراتژیک آمریکا با چین و روسیه تصمیم گرفته است پس از پرونده ونزوئلا، به سراغ تهران بیاید. دولت آمریکا تاکنون متعهد به گریز از جنگهای فراگیر و در عین حال حداکثری سازی منافع آمریکا در روابط خارجی بوده است.
مشکل اساسی آمریکا در پرونده ایران آن است که واکنش احتمالی تهران غیرقابل پیش بینی است و آنها نمیتوانند مطمئن باشند پس از حمله به قلب غرب آسیا به اهداف خود دست خواهند یافت یا خیر. در چنین شرایطی تهران با به دست گرفتن ابتکار عمل در دو حوزه «میدان» و «دیپلماسی» باید هزینه هرگونه درگیری را برای طرف مقابل بالا نشان دهد و در عین حال از میز مذاکره برای کنترل تنش و در عین حال گرفتن امتیاز استفاده کند.